Mohammad
 
 
ارسال: پنجشنبه 13 اسفند 1388 ساعت 19:39
 
   
 
ممنون از توضیح بالا..
پس لازمه که عاشق و معشوق پیش هم باشن؟! یک نیاز واجب هست! درسته؟ دست خود انسان هم نیست، خدا اینجوری آفریده..
راستی یه سوال دیگه؟! عاشق نیازمند معشوق است یعنی همون هر معلولی نیازمند علت است؟


 
     
 

Deniz
 
 
ارسال: پنجشنبه 13 اسفند 1388 ساعت 23:08
 
   
 
آره معلومه که لازمه پیش هم باشن اما نبودشون هم چیزی رو نقض نمیکنه!عشق واقعی بصری نیست باطن رو درگیر میکنه.
منظور از نیاز همه ی نیازاست نه فقط مورد خاص،البته نیاز ج ن س ی اولین و مهم ترینه که باعث به وجود اومدن رابطه و کشش افراد به هم میشه اما تنها نیاز هم نیست.
اینکه عاشق نیازمند معشوقه میتونه به معنی علت و معلول هم باشه اما صرفا منظور این نیست،عاشق به معشوق نیاز منده چون چیزی به اسم عشق رابطه ساز شده.
راجع به نیاز و ناز در ادامه مطالب کتاب رو مینویسم حتما جوابتو میگیری!!من خودم این بحث از کتاب رو خیلی دوست دارم!!چون نیاز از ناز تفکیک میشه.


 
     
 

Mohammad
 
 
ارسال: جمعه 14 اسفند 1388 ساعت 12:02
 
   
 
راستی یه سوال دیگه یه کوچولو توضیح در مورد معنی کلمه ی نیاز و ناز در این متن بده! تا روشن شه..
ادامه بده ممنون..


 
     
 

Deniz
 
 
ارسال: جمعه 14 اسفند 1388 ساعت 17:58
 
   
 
ادامه ی مطلب در مورد همین نیاز و نازه،اما چون توضیح خواستی یه کوچولو اشاره میکنم تا بعد خود مطلب رو بخونی.
نیاز اصل موضوع واسه برقراری ارتباط بین دو طرفه اما ناز وقتی به وجود میاد که یکی از طرفین یا هر دو بخوان نیازشون به هم رو انکار کنن و به جای درخواست و ابراز نیازشون ناز کنن و اون موقع هست که ناز ناحق(که تو فصلای بعدی گفته میشه)به وجود میاد.
در کل منظور نویسنده اینه که نیاز خوبه اما ناز نه!!


 
     
 

Deniz
 
 
ارسال: جمعه 14 اسفند 1388 ساعت 22:17
 
   
 
آیا میتوان گفت عشق همان نیاز است؟و به میزانی که عاشق و معشوق در صددند که این عنصر سوم را از رابطه ی خود حذف کنند عشقشان نیز به پایان میرسد و این خود نشانگر یکی بودن عشق و نیاز است.به همان شدت نیز اگر در رابطه ایی،نیاز،صادقانه ابراز شود خود بروز چنین نیازی باعث رشد و تعالی عشق میشود همانطوری که موجب ارضا و تخفیف طبیعی نیاز میشود.
نیاز خود درجاتی دارد و با بیان کردن صادقانه ی نیاز،نیاز نیز رشد میکند.یعنی عشق رشد کرده است و اگر در دنیای امروز تمامی عشق ها به نفرت ختم میشوند به دلیل این است که نه عاشق و نه معشوق نیاز را در شان و مرتبه ی خویش نمی یابند.آنان هر دو به نوعی خود را بی نیاز از یکدیگر قلمداد میکنند و همین انکار نیاز منجر به پایان رابطه و عشقشان می شود و این انکار نیاز خویشتن،معمولا لباس ایثار می پوشد که عمری کوتاه دارد.
پس اگر"من" به "تو" مربوط است به دلیل نیاز است.

ویرایش توسط Deniz - جمعه 14 اسفند 1388 ساعت 22:18


 
     
 

Deniz
 
 
ارسال: جمعه 14 اسفند 1388 ساعت 22:32
 
   
 
این نیاز از مادی ترین تا معنوی ترین نیاز ها را شامل می شود.بین من و تو همیشه نیاز وجود دارد.به میزانیکه من و تو این واقعیت را بپذیریم و صادقانه تسلیم آن شویم رابطه مان را تعالی و رشد داده ایم و به میزانی که هر دو به دلیل تکبر غرورمان صادق نبوده ایم و خودمان را فریب داده ایم و نمایش بی نیازی داده ایم،نیاز نیز از میان ما رخت بر میبندد و به روابطی دیگر می گریزد و من_تو را به عنوان دو انسان مجرد و تنها و بدون هیچ ارتباطی باقی میگذارد و این عذاب همان انکار واقعیت نیاز است و بجا نیاوردن حق نیاز.و حق نیاز همان صدق است و صدق هم محور دین است.پس انسانی که نیاز را به دلیل تکبر و منیت و غرورش در شاُن مرتبه ی انسانی خود نمیداند به منزله ی اینست که عشق را انکار کرده است یعنی نوری را که به واسطه ی آن به انسانی دیگر مربوط میشد خاموش کرده است.پس اگر عشق نور است،مادیت این نور همان نیاز است.حق نیاز هم طرح صادقانه و خاشعانه نیاز است که از اصول دین و عقل است.یعنی ضامن بقا و رشد عشق همان صدق است که هم نیاز را بر آورده و تعدیل میکند و نیازهای معنوی تر را ممکن میسازد و هم عشق را پالایش میکند.و صداقت در عشق یعنی صداقت در ابراز نیاز،همان سر تعالی عشق است.

ویرایش توسط Deniz - یکشنبه 16 اسفند 1388 ساعت 18:52


 
     
 

Bita
 
 
ارسال: یکشنبه 16 اسفند 1388 ساعت 18:21
 
   
 
jaleb bod be nazar man zan bala tarin darajaro dare


 
     
 

Deniz
 
 
ارسال: سه شنبه 18 اسفند 1388 ساعت 18:34
 
   
 
ممنون از نظرت بیتا جان.

در اینجا انسان به عنوان مختاری که حتی اختیار عشق را نیز در دست گرفته خود نمایی میکند و تمامی این اختیار از صداقت انسان ناشی میشود.و بار دیگر صدق به عنوان ناجی انسان مطرح میشود و حتی زیر بنای اخلاقی عشق و سلامت غرایز.
در اینجا عشق و نیاز با تکبر و ناز در مقابل یکدیگر قرار میگیرند.انسان به میزانیکه عاشق است نیازمند است.این حقیقت را اگر انسان بپذیرد رستگار شده است و اگر تکبر نمود و نیاز خود را بی نیازی جلوه داد و ناز کرد بدست خویش خود را در زندان تنهایی محبوس ساخته است و رابطه اش را به زجر و ریا کشانیده است.
پس عشق نیز مانند تمامی امور مربوط بشر اخلاق و مسئولیت خود را طلب میکند و چه بسا می توان گفت که تنها عشق است که نیاز به رعایت اخلاق دارد و انسانی که اخلاق را رعایت کند در تمامی امور چنین خواهد کرد و انسانی که در مقابل عشق مسئول است این مسئولیت شامل تمامی امور زندگی وی خواهد شد و اگر امروز ما در دنیای بدون اخلاق و بدون مسئولیت زندگی میکنیم و هر بشری به دنبال فردی است تا مسئولیت زندگی اش را بر گردن وی نهد به همین دلیل است که اخلاق عشق و مسئولیت در قبال آن به انجام نمیرسد و تمامی تلاش انسان تلاشی مذبوحانه خواهد بود.

ویرایش توسط Deniz - سه شنبه 18 اسفند 1388 ساعت 18:36


 
     
 

Deniz
 
 
ارسال: جمعه 21 اسفند 1388 ساعت 18:22
 
   
 
من-تو:
"من"حاصل منیت و غرور انسان است که پدید می آید و "تو"نیز محصول "من"است."تو"درقبال "من"،"تو"شده است.همانطوری که "من"در قبال "تو"،"من" شده است و این دو بدون هم هیچ معنا و بروزی نخواهند داشت.
اما منیت حاصل چیست؟انسان تنهاحیوانی است که دارای "من" است پس"من"همان افتراق حیوان از انسان است.
بی شک فردی که عشق را بیان میکند و ابراز می دارد در وازه ی"من عاشق هستم"منیت خود را می یابد و معشوق نیز به شدتی که مخاطب عاشق می شود"تو" میگردد.توییت معشوق حاصل منیت عاشق است.هر چه شدت این خطاب شدید تر باشد توییت معشوق نیز شدیدتر میشود،در اینجا توییت همان منیت است در دیگری.
در اینجا عشق به عنوان وارده ایی که انسان را از حیوان نتمایز میکند و مولد انسانیت اوست غرور آفرین و کبرزاست.این همان غروری است که عاشق و معشوق را می فریبد و آنان را به گمراهی کشانیده،چنان میکند که گمان می کنندخود،عشق را به وجود آورده اند.عاشق عشق را حاصل توانایی خود می داند و معشوق،عشق را حاصل زیبایی های خود و در اینجاست که عشق،تبدیل بهکالایی برای معاملات دنیوی و ارضای هوس ها میشود و این همان معامله ای است که نهایتا عشق را بهنفرت مبدل میسازد.

ویرایش توسط Deniz - دوشنبه 16 فروردین 1389 ساعت 11:18


 
     
 

ATOUSA
 
 
ارسال: شنبه 22 اسفند 1388 ساعت 13:55
 
   
 
یعنی منظورت اینه که اگر خواسته های دنیایی تو عشق باشه آخرش به نفرت میرسه؟