انجمن های گفتگو » عمومي » درس و مدرسه - شعر های دوران کودکی
Mohammad
 
 
ارسال: یکشنبه 15 شهریور 1388 ساعت 22:43
 
   
 
من خردسال که بودم نقش قلقلی رو بازی کردم به یادش و به یاری اش!! توجهتون رو به این شعر زیبا جلب میکنم..

حسنی نگو بلا بگو



توی ده شلمرود
حسنی تک و تنها بود

حسنی نگو بلا بگو
تنبل تنبلا بگو

موی بلند روی سیاه
ناخن دراز واه واه واه

نه فلفلی نه قلقلی
نه مرغ زرد کاکلی
هیچکس باهاش رفیق نبود

تنها روی سه پایه
نشسته بود تو سایه

باباش می‌گفت:
حسنی میای بریم حموم؟
نه نمیام نه نمیام

سرتو می‌خوای اصلاح کنی؟
نه نمی‌خوام نه نمی‌خوام

کره الاغ کدخدا
یورتمه می‌رفت تو کوچه‌ها

الاغه چرا یورتمه می‌ری؟

دارم می‌رم بار ببرم
دیرم شده عجله دارم

الاغ خوب و نازنین
سر در هوا سم بر زمین
یالت بلند و پرمو
دمت مثال جارو
یک کمی به من سواری می‌دی؟

نه که نمی‌دم
چرا نمی‌دی؟

واسه اینکه من تمیزم
پیش همه عزیزم

اما تو چی؟
موی بلند روی سیاه
ناخن دراز واه واه واه!

غاز پرید تو استخر
تو اردکی یا غازی؟

من غاز خوش زبان
میای بریم به بازی؟

نه جانم
چرا نمیای؟

واسه اینکه من
صبح تا غروب
میون آب کنار جو
مشغول کار شستشو

اما تو چی؟
موی بلند روی سیاه
ناخن دراز واه واه واه

در وا شد و یه جوجه
دوید و اومد تو کوچه

جیک جیک کنان
گردش زنان
اومدو اومد پیش حسنی

جوجه کوچولو
کوچول موچولو
میای با من بازی کنی؟

مادرش اومد قدقدقدا
برو خونتون تو رو به خدا

جوجه‌ی ریزه میزه
ببین چقد تمیزه؟

اما تو چی؟
موی بلند روی سیاه
ناخن دراز واه واه واه

حسنی با چشم گریون
پا شد و اومد تو میدون:

آی فلفلی آی قلقلی
میاین با من بازی کنین؟

نه که نمیایم
چرا نمیاین؟

فلفلی گفت:
من و داداشم و بابام و عموم
هفته‌ای دو بار می‌ریم حموم

اما تو چی؟
قلقلی گفت: نگاش کنین

موی بلند روی سیاه
ناخن دراز واه واه واه

حسنی دوید پیش باباش

حسنی میای بریم حموم؟
میام میام

سرتو می‌خوای اصلاح کنی؟
میخوام میخوام

حسنی نگو یه دسته گل
تر و تمیز و تپل مپل

الاغ و خروس و جوجه غاز و ببعی
با فلفلی با قلقلی با مرغ زرد کاکلی
حلقه زدن دور حسن

الاغه می‌گفت:
اگه کاری نداری بریم الاغ سواری

خروسه می گفت:
قوقولی قوقو قوقولی قوقو
هر چی میخوای فوری بگو

مرغه می‌گفت:
حسنی برو تو کوچه
بازی بکن با جوجه

غاز می‌گفت:
حسنی بیا با همدیگه بریم شنا

توی ده شلمرود
حسنی دیگه تنها نبود

زنده‌یاد منوچهر احترامی


 
     
 

atulusjun
 
 
ارسال: دوشنبه 16 شهریور 1388 ساعت 15:31
 
   
 
يادش بخير..
منم اين شعرو خيلي دوست داشتم و دارم
زاغكي قالب پنيري ديد
بر دهن گرفت زود پريد..

بقيه اش و بلت نيستم!
:P
ولي محمدجون معلومه ازون بچه هاي كتاب خون بودي ها اينو گفتم ولي بعدا با هم حساب ميكنيم ازت تعريفيدم ها:)


 
     
 

Mohammad
 
 
ارسال: چهارشنبه 18 شهریور 1388 ساعت 19:07
 
   
 
جوجه طلایی



جوجه جوجه طلائي
نوكت سرخ و حنائي

تخم خود را شكستي
چگونه بيرون جستي

گفتا جايم تنگ بود
ديوارش از سنگ بود

نه پنجره ، نه در داشت
نه كسي ز من خبر داشت

دادم به خود يك تكان
مثل رستم پهلوان

تخم خود را شكستم
اينگونه بيرون جستم


 
     
 

atulusjun
 
 
ارسال: پنجشنبه 19 شهریور 1388 ساعت 15:40
 
   
 
باز باران
با ترانه
با گهرهای فراوان
ميخورد بر بام خانه
من به پشت شيشه تنها
ايستاده در گذرها
رودها را افتاده
شاد و خرم
يک دو سه گنجشک پر گو
باز هر دم
می پرند اين سو و ان سو
می خورد بر شيشه و در
مشت و سيلی
آسمان امروز ديگر نيست نيلی
يادم آرد روز باران
گردش يک روز ديرين
خوب و شيرين
توی جنگلهای گيلان
کودکی ده ساله بودم
شاد و خرم نرم و نازک
چست و چابک
..
.
اينم قشنگه!
البته اين كاملش زياده و توي كتاب كلاس چهارم ابتدايي همه ما يادمونه كه بايد حفظ ميكرديم..


 
     
 

atulusjun
 
 
ارسال: پنجشنبه 19 شهریور 1388 ساعت 15:48
 
   
 
ولي همه شعراي كودكي يه طرف اين شعر يه طرف:)
.
در کنار خطوط سیم پیام
خارج از ده ، دو کاج ، روییدند
سالیان دراز ، رهگذران
آن دو را چون دو دوست ، می دیدند
روزی از روزهای پاییزی
زیر رگبار و تازیانه ی باد
یکی از کاج ها به خود لرزید
خم شد و روی دیگری افتاد
گفت ای آشنا ببخش مرا
خوب در حال من تامّل کن
ریشه هایم ز خاک بیرون است
چند روزی مرا تحمل کن
کاج همسایه گفت با تندی
مردم آزار ، از تو بیزارم
دور شو ، دست از سرم بردار
من کجا طاقت تو را دارم؟
بینوا را سپس تکانی داد
یار بی رحم و بی محبت او
سیم ها پاره گشت و کاج افتاد
بر زمین نقش بست قامت او
مرکز ارتباط ، دید آن روز
انتقال پیام ، ممکن نیست
گشت عازم ، گروه پی جویی
تا ببیند که عیب کار از چیست
سیمبانان پس از مرمت سیم
راه تکرار بر خطر بستند
یعنی آن کاج سنگ دل را نیز
با تبر ، تکه تکه ، بشکستند
.
چون دوستش دارم اينجا نشتم شايد ياداوري خاطرههاي قديم شما هم باشه!
اثر محمدجواد بهجت است.


 
     
 

Mohammad
 
 
ارسال: پنجشنبه 19 شهریور 1388 ساعت 17:35
 
   
 
قشنگه اما من اینو یادم نمیاد!! اینو کی یاد دادن؟ حتما من غایب بودم اون جلسه!!


 
     
 

Deniz
 
 
ارسال: یکشنبه 27 دی 1388 ساعت 21:39
 
   
 
یادشون بخیر!!!!!!!!


 
     
 

Mohammad
 
 
ارسال: سه شنبه 29 دی 1388 ساعت 16:40
 
   
 
یه توپ دارم قلقلیه



یه توپ دارم قلقلیه
سرخ و سفید و آبیه
می زنم زمین، هوا میره
نمی دونی تا کجا میره
من این توپو نداشتم
مشقامو خوب نوشتم
بابام بهم عیدی داد
یه توپ قلقلی داد


 
     
 

NoMaD
 
 
ارسال: پنجشنبه 1 بهمن 1388 ساعت 21:56
 
   
 
خیلی قشنگ بودن

مخصوصا نوشته آتوسا خانوم
در کنار خطوط سیم ...


 
     
 

COPOL
 
 
ارسال: یکشنبه 4 بهمن 1388 ساعت 17:43
 
   
 
من پسرم
من كه از گل بهترم

پسرم من پسرم

حرف‌های مادرم

نرود از نظرم

در دبستان همه را

محترم می‌شمرم

از خوش‌اخلاقی من

هست راضی پدرم

من دخترم
بچه‌ها من دخترم

در خوش‌زبانی نوبرم

در خانه‌داری ماهرم

شریك كار مادرم

چهره‌ی شاد من ببین

شیرین به مثل شكرم



هی یادش بخیر