|
آه كه اين آه، مرا بد خواند
پيكر خسته و رنجور مرا هي، خواند
من ندانم كه چرا در پي من بي تاب است
گوئيا نفس دگر نيست و مرا مي داند
در كوير دل بي زار من ار غم بارد
اين آه، بد پيله مرا ناله كنان ميخواند
معرفت در دل من ره به جان مي پويد
فكر كنم آه براي دل من معرفتي بنشاند
|