انجمن های گفتگو » عمومي » فلسفه و عرفان - خدا هم وجود دارد اما...
Tygra
 
 
ارسال: دوشنبه 25 آذر 1387 ساعت 01:40
 
   
 
فکر کردم نوع نگاه و نظر خودم رو نسبت به نوشته های این تاپیک ارائه بدم!

علی آقا زحمت کشید و جرات کرد در فرومی که فکرکردن تقریبا تعطیله(!) یک تاپیک خداباوری بزنه و با کپی- پیست کردن از جایی ، سنٌت عوام- گرایی این سایت رو حدٌاقل موقتا تغییر بده!

بنابراین من به نوبه خودم از او تشکر میکنم....نه بخاطر سایت.... بلکه بخاطر نفس تاپیک مفهومی زدن! اونهم در ماجرای همیشه زیبای خداشناسی و خداجویی....

(فعلا مخاطب من بیشتر "هلما" هست! چون او با صداقت مشکلش رو یعنی شک داشتن در خداباوری رو مورد سئوال و بحث قرار داده...)/ (همه مطالب آورده شده در تاپیک به نوعی به مشکل شک داشتن هلما مربوطه...پس اگر به بعضی ازون مطالب پاسخ بدم – منفی یا مثبت- با تصحیح موضع شک داشتن ارتباط داره!).


 
     
 

Tygra
 
 
ارسال: دوشنبه 25 آذر 1387 ساعت 01:46
 
   
 
نقل شده از Mehran

نقل شده از Helema

يه دليل منطقي بيار كه وجود خدا رو نشون بده..من به وجودش شك دارم!


دلیل : امضای خودت که خدارو با دلت قبول داری

خدا را برگزیده ام برای بندگی و تورا برای زندگی...
آن سان که برای خدا بندگی میکنم با تو زندگی خواهم کرد

وقتی تنها شدی و هیچکس نبود که اشکها و غصه هاتو ببینه ، از درون احساس تنهایی میکنی و با دلت خدارو صدا میزنی



هلما گفت " به وجود خدا شک داره " ، " نگفت که خداباور نیست! "

شک داشتن یعنی بین دو حالت " قبول داشتن و قبول نداشتن " در حرکت بودن.... نوسان داشتن!
پس او گاهی زیاد قبول داره ، گاهی قبول نداره ، و گاهی جایی تو این فاصله هست!

(امضای هلما خیلی هوشمندانه انتخاب شده! و دقیقا موقعیت فکری اونو نشون میده!)
(در این امضا- بندگی خدا و زندگی با انسان " در هر مرحله ای از احساس : تمام یا شبه عاشقانه " مثل هم اند!)
(متافیزیک این 2 نوع مثل همند! یا اصلا متافیزیک توش نیست.....هرچه هست احساسه! احساسی که الان هست ولی ممکنه فردا نباشه! کم بشه! شک بشه! ....... درینجا: متافیزیک= ماوراء طبیعه)

** (من معتقدم اکثر قریب به اتفاق کسانی که مدعی داشتن ایمان خالص ثابت بدون شک هستند ، آگاهانه یا ناآگاهانه دروغ میگند!! کافیه یه دوره کوتاهی فرآیند رفتاری روانی اونها رو تحت نظر بگیریم تا ....معلوم بشه!
فرق قضییه اینجاست که اونها یاد گرفتند که به خودشون هم دروغ بگند! و جلوی فکر کردنشون رو با یه سرگرمی دیگه بگیرند!!!)


** یادآوری مذهبی اسلامی: در ساعات پراکنده جنگی به پیامبر اسلام شکوه کردند که فلانی نسبت به وجود خدا شک داره! فرمود: شک او عین ایمانه!

*** مشکل شک داشتن نیست! مشکل چیزه دیگه ست! (برای تفکر ثابت ایمان از نوع کور .... که از سئوال کردن فرار میکنه شک چیز قبیحی یه! و منتج به بی ایمانی میشه! اون تفکر ایستا داره ... ولی تفکر شک دار ممکنه از نوع تفکر پویا باشه!..

** حالا سئوال قشنگی که میتونه و خوبه که برای هلما (و شاید برای همه افراد صادق!) مطرح باشه اینه که :

" اون چه جور شکی هست که عین ایمانه!!؟"


 
     
 

Tygra
 
 
ارسال: دوشنبه 25 آذر 1387 ساعت 01:53
 
   
 
نقل شده از Helema

نقل شده از Mehran

نقل شده از Helema

يه دليل منطقي بيار كه وجود خدا رو نشون بده..من به وجودش شك دارم!


دلیل : امضای خودت که خدارو با دلت قبول داری

خدا را برگزیده ام برای بندگی و تورا برای زندگی...
آن سان که برای خدا بندگی میکنم با تو زندگی خواهم کرد

وقتی تنها شدی و هیچکس نبود که اشکها و غصه هاتو ببینه ، از درون احساس تنهایی میکنی و با دلت خدارو صدا میزنی



باهاش خيلي حرف ميزنم اما نه منو ميبينتم نه صدامو ميشنوه....پس وجود داره اما هم كره هم كوره...شايدم وانمود ميكنه اين طوريه!
تاحالا نشده ازش چيزي بخوام بهم بده...نشده يه ذره هوامو داشته باشه...


هلمای عزیز

قاعدتا مبنای "شک داشتن" – در بحث خداباوری- اشکالات تقریبا فلسفی یه (که با اشکالات سیاسی/ اجتماعی همراه شده).
مثال اجتماعی : جوامع مسلمان نسبت به جوامع غیرمسلمان (و بی ایمانها) عقب ترند(از همه نظر...علمی/فرهنگی/اقتصادی)

وقتی میگم "فلسفی" ، منظورم این نیست که باید ردٌ پای چنین اشکالی رو تو فلسفه پیدا کرد! نه! کافیه که قابل استدلال عقلی- منطقی باشه!
(مثال: این چه خدایی یه که اینهمه قتل و جنایات بشری ، او رو به هیچ واکنشی متمایل نمیکنه!!).

امٌا حرف- نوشته های هلما درواقع تا اینجا فاقد مبانی فلسفی- استدلالی هست! و ماهیت احساسی داره!
مثل هزاران نفری که هر لحظه از او درخواست رفع حاجت میکنند.... و جواب نمیگیرند....و دلخور و مایوس میشند!

بنابراین پاسخ به نوشته و نوع واکنش شک داشتن او به وجود خدا ، طبیعتا نمیتونه فلسفی گونه باشه! بلکه بیشتر و بیشتر باید همون جنس احساسی واکنش او رو داشته باشه!

((هلما! آیا با این موضع من نسیت به پاسخ به تو موافقی!؟))

*** ممکنه برای تفاهم درمورد واژه ها شما سئوال حاشیه ای واژه ای داشته باشید! بپرسید اگه بلد بودم میگم!



 
     
 

Ali
 
 
ارسال: دوشنبه 25 آذر 1387 ساعت 09:02
 
   
 
مرسی Tygra عزیز از توضیحاتت


 
     
 

Helema
 
 
ارسال: دوشنبه 25 آذر 1387 ساعت 09:32
 
   
 
بلاخره يكي پيدا شد يه جواب درست و حسابي به ما بده !!! ممنونم ‏Tygra جان!
توضيحاتت يه خورده آرومم كرد همين كه مثه يه سري از افراد منو محكوم به كفر گفتن نكردي!!! همين واسم بسه! بعضي وقتا كه اين حرفو ميزنم اطرافيا ميگن: كفر نگو دختر!!
كفر نيست حرف دلمه...باور كنيد خسته شدم و تحمل خيلي چيزا رو ندارم روز به روزم داره وضعم بدتر ميشه..واقعا نميدونم بايد از كي كمك بخوام كه كمكم كنه!! اون از خدا كه اصلا انگار نه انگار..اونم از بقيه...ميگن هرچي ميخواي از خدا بخواه! به قول يكي از دوستام من منو جلوي خدا نميذارم فقط هميشه بهش ميگم هرچي كه خودت ميدوني درسته واسم رقم بزنم!! اما دريغ از يه تغيير حتي خيلي كوچيك كه منو اميدوار كنه..هيچي...باور كن دارم ديوونه ميشم..نميدونم بايد چيكار كنم؟!


 
     
 

Helema
 
 
ارسال: دوشنبه 25 آذر 1387 ساعت 09:34
 
   
 
مگه نميگن خدا حق مظلومو ميگيره؟! پس چرا هر چي ظالم و زور گوئه داره راس راس واسه خودش ميخوره و ميچرخه...هيچيشم نميشه!!!! هرچي هم بلا هست سر مظلوماي ستم ديده مياد!
به نظر شما علتش چيه؟


 
     
 

Tygra
 
 
ارسال: دوشنبه 25 آذر 1387 ساعت 13:38
 
   
 
نقل شده از Ali

مرسی Tygra عزیز از توضیحاتت


علی جان....ممنون!

ببینیم این "مرسی" تو تا کی ادامه پیدا میکنه!!(؟)
و تو که خودت اینت تاپیک رو راه انداختی چقدر حال تو بازی موندن رو داری!!(؟)





ویرایش توسط Tygra - سه شنبه 3 دی 1387 ساعت 02:53


 
     
 

Tygra
 
 
ارسال: دوشنبه 25 آذر 1387 ساعت 13:44
 
   
 
نقل شده از Helema

بلاخره يكي پيدا شد يه جواب درست و حسابي به ما بده !!! ممنونم ‏Tygra جان!


هلما



1: بستگی به خودت داره! که این مشکلی که مدعی هستی اذیتت میکنه برات چقدر حقیقتا جدٌیه! چقدر آگاهانه میخوای روش وقت بزاری! قایمش کنی یا بزاری به آشکاری عقلانی- احساسی برسه! نازنازی با موضوع برخورد کنی (و دائم سرت رو به حباب نفهمیدن مساله بزنی) یا آمادگی فهمیدن و تغییر رو قبلا متوجه شدی و حاضری هزینه شو بدی!

2: بنظرم میاد هنوز مساله برات خیلی جدٌی نیست! نمیخوای و درنتیجه نمیتونی حالات و نتیجه گیریهای فکری- احساسیت رو توصیف کنی! ازین شاخ به اون شاخ می پری! و جهت گیری درستی نداری!





ویرایش توسط Tygra - سه شنبه 3 دی 1387 ساعت 02:59


 
     
 

Helema
 
 
ارسال: دوشنبه 30 دی 1387 ساعت 08:34
 
   
 
نفهميدم چي گفتي..ميشه واضح تر توضيح بدي لطفا!؟


 
     
 

Deniz
 
 
ارسال: سه شنبه 24 آذر 1388 ساعت 13:26
 
   
 
کار من این نیست که به خودم فکر کنم کار من اینست که به خدا فکر کنم خدا خودش به من فکر میکند