انجمن های گفتگو » عمومي » شعر و ادبيات - شعر و مطالب عاشقانه
Guests
 
 
ارسال: پنجشنبه 24 مرداد 1387 ساعت 16:14
 
   
 
وقتی باران میبارد چه مصیبتی است دانستن اینکه خاک گلدونها خشک است.


 
     
 

Guests
 
 
ارسال: پنجشنبه 24 مرداد 1387 ساعت 16:53
 
   
 
بچه بودم تا 10 می شمردم فکر میکردم آخر همه چیز دهه حالا نمیدونم آخر دوست داشتن چنده؟ولی میخوام بگم دوستت دارم قد10تای بچه گیام.


 
     
 

Guests
 
 
ارسال: پنجشنبه 24 مرداد 1387 ساعت 16:57
 
   
 
مثل شقایق زندکی کن کوتاه اما زیبا.مثل پرستو کوچ کن مخملی اما هدفمند.مثل پروانه بمیر دردناک اما عاشق.


 
     
 

edison
 
 
ارسال: پنجشنبه 24 مرداد 1387 ساعت 17:33
 
   
 
وقتي كه گل در نمياد
    سواري اين ور نمياد
              كوهو بيابون چيچيه
                    وقتي كه بارون نمياد
                      ابر زمستون نمياد
اين همه ناودون چيچيه
                 واسه تنهايي خودم دلم ميسوزه
قلب امروزي من خاليتر از ديروز


 
     
 

Guests
 
 
ارسال: پنجشنبه 24 مرداد 1387 ساعت 20:55
 
   
 
همیشه غمگین ترین ورنج آورترین لحظه زندگی آدم توسط همون کسی ساخته میشه که شیرین ترین وبیاد ماندنی ترین لحظات رو برای آدم ساخته.


 
     
 

Guests
 
 
ارسال: جمعه 25 مرداد 1387 ساعت 00:01
 
   
 
اگه بار گران بودیمو رفتیم ...اگه نامهربان بویمو رفتیم.


 
     
 

edison
 
 
ارسال: سه شنبه 29 مرداد 1387 ساعت 15:11
 
   
 
در انتظار بازگشت...

[دریا، دریانوردی را به درون می‌کشد

مادرش، بی خبر، به سوی شمایل می‌رود

شمعی بلند مقابل مریم مقدس می‌افروزد

برای هوای خوب، برای بازگشت پسرش

و گوش او همیشه به باد است.

اما آنگاه که چشم می‌بندد و دعا می‌کند

شمایل غمگینانه و آرام گوش می‌خواباند

و خوب می‌داند که سفر کرده را بازگشتی نیست...

منبع: کتاب تراشه باریکی از آوازی


 
     
 

edison
 
 
ارسال: سه شنبه 29 مرداد 1387 ساعت 17:57
 
   
 
برایت دعا میکنم خدا از تو بگیرد هر آنچه تو را از خدا میگیرد


 
     
 

edison
 
 
ارسال: پنجشنبه 31 مرداد 1387 ساعت 17:54
 
   
 
محبوب آزارطلبم...


از وقتی محبوبِ آزارطلبم رفت و مرا تنها گذاشت
برای مشت کوبیدن، چیزی ندارم جز دیوار.
وقتی که کتکش می‌زدم دوستم می‌داشت،
اما من شیوه بهتری را پیش گرفتم،
اینکه هیچ‌گاه با او بر سرِ مهر نباشم.
بله، او همان کسی است که در رویایم می‌دیدم،
و آدمی همیشه کسی را که دوست می‌دارد، می‌آزارد.

از وقتی که محبوبِ آزارطلبم رفت و مرا تنها گذاشت،
برای مشت کوبیدن چیزی ندارم جز دیوار
برای کمربند بستن، جز شلوار
برای پرت کردن، جز بستنی
برای زدن بر سرش، جز ساعت
برای آتش زدن، جز کبریت
برای مشت کوبیدن، جز دیوار




 
     
 

edison
 
 
ارسال: جمعه 1 شهریور 1387 ساعت 20:57
 
   
 
یک راند دیگر مبارزه کن، وقتی پاهایت چنان خسته‌اند که یارای ایستادن نداری.

یک راند دیگر مبارزه کن، وقتی بازوانت چنان خسته‌اند که قدرت گارد گرفتن نداری.

یک راند دیگر مبارزه کن، وقتی که خون از دماغت جاریست و چشمانت سیاهی می‌رود.

یک راند دیگر مبارزه کن، وقتی چنان خسته‌ای که ارزو می کنی حریف مشتی به چانه‌ات بزند و کار را تمام کند.

یک راند دیگر مبارزه کن و به یاد داشته باش، کسی که همواره یک راند دیگر مبارزه می کند، هرگز شکست نمی‌خورد.